
گردآوری و تلخیص :ساریه یعقوبی(دانشجوی کارشناسی ارتباطات) - عضو انجمن هورامان جوان
انسانها چه کافر،چه مومن،همگی تسلیم خداوندند،مومنان از سر بصیرت و شناسایی به فرمانش گردن می نهند و کافران از سر اضطرار،چرا که از سلطنت و قدرت او گریزی ندارند و تفائت در اینجاست که خدا شناسان و منکران بالااجبار تسلیم او میشوند. در حالی که به خدا شناسان و عارفان مختارانه به حشمت و قدرت او گردن می نهند،بلکه بالاتر از این عارفان اختیار خود را هم به او میفروشند و در این فروختن اختیار و خریدن جبر،عاشقانه اختیاری بالاتر از اختیار پیشین خود کسب می کنند.
اگر به تاریخ علم نظر کنیم مخصوصا از وقتی که علوم تجربی قوت گرفت و قوانین طبیعت یکی پس از دیگری بر انسان آشکار شد و آدمیان خود را در عرصه ی طبیعت توانا احساس کردند چنین توهمی پیش آمد که طبیعت ماشین بزرگی است که آن را از ابتدا چنان تنظیم کرده اند که می تواند برای همیشه کار کند و محتاج به نیرویی از خود نباشد.
این بینش سبب شد تا از مغرب زمین تفکر دئیزم یعنی خدا گرایی منهای دین پدید آید.متفکرانی که نمیخواستند از معنویت دل بردارند اما در دین کلیسایی هم اشکالات و خلل هایی جدی می دیدند به این طرز فکر روی آوردند.
دانشمندان بیشتر می پسندیدند که جهان یک ماشین خودکار باشد و در نهایت استحکام و نظم به مار خود ادامه دهد و اصلا پیش فرض علم چنین بود.
بدون تصور و قبول چنان نظم محکمی،هیچ عالمی به دنبال تحقیق نمیرفت.
مشکل اصلی این بود که خداوند در این جهان چگونه تصرف می کند و یک خدا پرست چه نوع تصوری از رابطه ی خدا و انسان و جهان باید داشته باشد که هم نظم جهان را حفظ کند و هم قدرت خدا را و به هیچ کدام لطمه ای نزند.
مسلما خدایی که در این عالم تصرفی ندارد مانند ستاره ی بزرگی است که در فاصله ی بسیار دور از کره خاکی ما قرار دارد و نه صدای او را می شنویم نه دلی در گرو محبت او داریم و نه...
همین اندازه میدانیم که وجود دارد و بسیار مقتدر است.
مشکل بغرنج فیلسوفان حل همین معضل بود و تفسیر ی که فیلسوفان از مساله ی دعا میکردند به هیچ وجه برای مومنین خوشایند نبود زیرا فیلسوفان کار عالم ر چنان تمام شده می انگاشتنند که دیگر جایی برای دعا باقی نمی گذاشتند.
حداکثر دستاورد آنان این بود که بگویند دعا هم نیرویی است چون دیگر نیروهای عالم یعنی طلب شدیدی که در ضمیر دعا گو پیدا می شود هم چون دیگر نیرو های عالم از قبیل جاذبه برق،آتش....
خواندن خدا برای ما ابزاری برای زندگی نیست بلکه ابزار بندگی است. بعضی جاها عمل میکنیم بدون دعا و بعضی جاها دعا نمیکنیم بدون عمل در حالی که دستور این است که همه جا عمل میکنیم با دعا و هیچ جا دعا بدون عمل.
نباید گمان کرد که فایده ی دعا فقط در استجاب آن محقق می گردد هر چند خداوند خود مارا دعوت به دعا کرده و قول اجابت آن را هم به ما داده و با آنکه طلبکار نبودیم و حق طلبکاری نداشتیم او خودش را بدهکار ما کرده است .
مهمترین حاجت ما خود خداست باید او را بخواهیم و بخوانیم.
بیخود شده ام اما بی خود تر از این خواهم
بمن تخت نمی خواهم ،من تاج نمی خواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی ،گفتم که همین خواهم
.
حدیث بندگی و دلبردگی
دکتر عبدالکریم سروش
2
نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت   توسط شورای مرکزی انجمن هورامان جوان
|